سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت پنجاه و نهم :
با حرکت ناگهانی من مینا هم تکون شدیدی خورد و چشماش باز شد.
جفتمون با نگرانی بههم نگاه کردیم و مینا خیلی آروم پرسید:
- چی بود؟!
ولی نیازی نبود من جوابی بدم چون بلافاصله اون اتفاق تکرار شد! دوباره! سه باره! چهاربار! پنج بار!
یه نفر پشت سره هم میکوبید به سقف، یه جوری که فکر میکردم هر لحظه ممکنه بیشتر و بیشتر خم بشه و یه نفر بیفته از اون بالا بیوفته تو ماشین!
تجسم عجیب و
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سهیل
4یا خدا چقد استرس..نمیدونم چرا همیشه آخر پارتهای رمانتون وقتی هووووف میکنم متوجه میشم نفسم یجورایی حبس بود 😂😂 دمتون گرم عالی بود و هیجانی
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
😁🙏✨
۲ سال پیشayden
0رمان خیلی هیجانی و قشنگ اما حس میکنم شدت ترسش اومده پایین
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
نفهمیدم تعریفه یا تخریب 🤣😭
۲ سال پیشسحر
2بخدا دلم براشون میسوزه بیچاره ها😭😭ولی دمت گرم زهرا جون بازم گل کاشتی
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ایشالا به زودی مشکلشون حل میشه😔😂 قربونت 🥰✨🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1واااای ای دفعه کدومشون منتقل شد کدوم جهنمی 😮🥺😱