سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت شصت :
با حس درد شدید تو قسمت راست صورت و سرم هوشیار شدم. البته نمیشد بهش گفت هوشیار، چون هنوز درک درستی از اطرافم نداشتم. نمیدونستم کجام، نمیدونستم دور و ورم و چیا پر کردن. جنا یا آدما!
عجیب بود که با بردن اسم اون موجودات ذهنم در عرض یه ثانیه روشنتر شد، انگار حتی ناخودآگاهم قرار نبود بزاره فراموششون کنم! با سرعت برق و باد، به محض به هوش اومدنم یادم آورد که چه اتفاقاتی افتاده بود...
لطفا صبر کنید...

میم
2اینبارو شانس آوردن همراه مهدی یه آقای محترم ومومن بودحالا یه تشکرم بهش بدهکار شدن❤️