خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و یک :
کیان دسته چکش را در آورد و لبهی پنجره گذاشت. پرنیان و آرام گفت:
_ پس در این مورد صحبت کنیم؟ خب من کمکتون رو نمیتونم قبول کنم.
کیان سری به نشانهی تایید تکان داد و خودکاری از جیبش درآورد و مشغول نوشتن شد. پرنیان قاطع گفت:
_ گفتم که...
جملهاش با سربلند کردن ناگهانی کیان ناتمام ماند. کیان جدی نگاهش کرد و در عین حال باملاحظه لبخند زد:
_ شنیدم چی گفتید.
چک را امضا کرد و
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

ساناز لرکی | نویسنده رمان
🤩🤩❤️❤️
۱ سال پیشزهرا
0رمان خیلی عالیه دستتون درد نکنه فقط اگه امکانش هست پارت ها رو طولانی تر بزارین واقعا کمه ممنون
۲ سال پیشسمانه
0بچه ها همیشه چوب ندانم کاری و حماقت والدین رو میخورم دلم برا نازی کباب شد
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0هر کی بگه یه رمان بگو که اموزنده باشه، سرگرم کننده باشه، خفن باشه، محتویاتش خوب باشه، شخصیت پردازیش قشنگ باشه و قلمش خوب باشه قطعا من خیال گلستان و معرفی میکنم...انقدر که رمانای ساناز قشنگن🥹😭
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0کیان خیلی جنتلمن و خفنه ولی فکر اینکه حتی از بابامم بزرگتره و وقتی اون کلاس هفتم هشتم بوده تازه پرنیان به دنیا اومده اذیتم میکنه😂😭هرچند هر کی عقیده ای داره و با این حال کاپلشون قشنگه🥲
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0وای چقدر این پارت دلم واسه نازی سوخت🥲💔😭
۲ سال پیشپرنیا
0یکی نیست بگه مهرداد خان گناه این بچه چی بود که تو با خودخواهی برای عشق مضخرفت انقد بهش آسیب زدی 😔
۲ سال پیشزهرا
0آخی دلم برای نازی کبابها بیشترین لطمه احساسی و روحی رو اون خورد تو سن بچگی امیدوارم یه روزی یه زندگی خیلی عالی و قشنگ داشته باشه 🥹😍
۲ سال پیشم.ر
0ممنون بانو🤗🤗
۲ سال پیشآمنه
0سلام واقعا عالی بود واقعا غم زیادی داشت از دست دادن واقعا برای سرپا شدن خیلی سخت ،عالی بود نویسنده جان ممنون پارت گذاشتین فکر میکردم نمیذارین ولی بچه ام از ساعت۲/۵تا الان بیداره والان خواندم ممنون
۲ سال پیشSetayesh
0وای خدا چقد آموزنده ست این رمان هر چی بگم کم گفتم😇😊🧡واقعا خسته نباشین😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پانی
1چقدر دلم برا نازی میسوزه وقتی پدرش اونا رو گذاشت و رفت پیش زنش ک خودکشی کرده چقدر دلم گرفت واقعا بی مسئولیته مهرداد