پارت چهارصد و پانزده :

روی باند ایستاده و چشم دوخته بودم به هواپیمایی که چند دقیقه قبل فرود آمده بود و حالا با سرعتی کم به سمت ساختمان فرودگاه می‌آمد. غیر از ما کسان دیگری هم آنجا ایستاده و منتظر بودند. نیمه‌ی دوم آبان بود. طبق پیش‌بینی علی روز چهارم آبان دستور عفو مامان در کنار چند نفر زندانی دیگر صادر شده و روزهای خوش انتظار آغاز شده بود. کارهای اداری یکی‌دوهفته طول کشیده بود. دیشب علی خبر داده بود که حکم ع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    مثل همیشه عااااااااااااللللللللللییییییی به همه رمان خونای حرفه ای پیشنهاد میکنم قرار ما پشت شالیزار رو بخونن و از دستش ندن چون ارزش خوندن داره و فوق العادست🥺❤️🫰

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    💛🤍❤️🩶🩵💚🤎💜🧡💙

    ۱ سال پیش
کپی شد!