پارت چهارصد و پانزده :

روی باند ایستاده و چشم دوخته بودم به هواپیمایی که چند دقیقه قبل فرود آمده بود و حالا با سرعتی کم به سمت ساختمان فرودگاه می‌آمد. غیر از ما کسان دیگری هم آنجا ایستاده و منتظر بودند. نیمه‌ی دوم آبان بود. طبق پیش‌بینی علی روز چهارم آبان دستور عفو مامان در کنار چند نفر زندانی دیگر صادر شده و روزهای خوش انتظار آغاز شده بود. کارهای اداری یکی‌دوهفته طول کشیده بود. دیشب علی خبر داده بود که حکم عÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    مثل همیشه عااااااااااااللللللللللییییییی به همه رمان خونای حرفه ای پیشنهاد میکنم قرار ما پشت شالیزار رو بخونن و از دستش ندن چون ارزش خوندن داره و فوق العادست🥺❤️🫰

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    💛🤍❤️🩶🩵💚🤎💜🧡💙

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️