قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت چهارصد و پانزده :
روی باند ایستاده و چشم دوخته بودم به هواپیمایی که چند دقیقه قبل فرود آمده بود و حالا با سرعتی کم به سمت ساختمان فرودگاه میآمد. غیر از ما کسان دیگری هم آنجا ایستاده و منتظر بودند. نیمهی دوم آبان بود. طبق پیشبینی علی روز چهارم آبان دستور عفو مامان در کنار چند نفر زندانی دیگر صادر شده و روزهای خوش انتظار آغاز شده بود. کارهای اداری یکیدوهفته طول کشیده بود. دیشب علی خبر داده بود که حکم ع
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1مثل همیشه عااااااااااااللللللللللییییییی به همه رمان خونای حرفه ای پیشنهاد میکنم قرار ما پشت شالیزار رو بخونن و از دستش ندن چون ارزش خوندن داره و فوق العادست🥺❤️🫰