پارت هجده :

با چشمای گرد شده سرمو چرخوندم سمت لیموزین مشکی که کنارم ایستاده بود
دیگه اینبار قطعا قراره دست و پامو بگیرن بندازنم این تو و بدزدنم!
اصلا جز این انتظار دیگه ای نمیره
شیشه عقب ماشین رفت پایین و یهو یه کله از توش در اومد و جیغ زد :
- فرشتـــــه سوپرایزززز
بدون اینکه پلک بزنم همونطور ایستادم.
دره ماشین باز شد و دیدم چهار تا از دوستای دوران دانشگاهم اون پشت نشستن
ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    ی مشت خل و چلتر از خودش دور هم نشستن تو لیموزین ببین کی برن رو هوا😂😂

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالیییی دستت درنکنه❤️

    ۳ سال پیش
  • Fateme

    0

    سلام میشه لطفاً پارت پارت هارو زود تر بزارین

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    2

    دوستاش هم مثل خودش کم دارن 😅😅 خودشم قراره بره با یارو مافیایی😅

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    چقدر بعضیا زود خیانت طرف مقابلشونو فراموش میکنند ،اونقدر که ماتیلدا نگران شکیبا شد خودش اصلأ ناراحت نبود ،دمت گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!