پارت سیصد و هشتاد و سوم :

جوری عصبی شدم که خونم به جوش آمد، تنگی نفس یادم رفت و جوری هوار کشیدم که حس کردم تارهای صوتی‌ام پاره می‌شود.
- به درک که باور نمی‌کنی. به جهنم که این‌قدر خودخواهی و جز خودت کسی رو قبول نداری.
بغض گلویم را گرفت و دست از هوار زدن برداشتم. از شدت فریاد کشیدن حنجره‌ام به سوزش افتاده بود. با صدایی آرام ولی عصبی ادامه دادم:
- من اگه یه اشتباه کردم که تنهایی تصمیم گرفتم تو رو از خودم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    اخییشش بلاخره یه نفس راحت بکشیم بعد ار چنتا پارت رومخ

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    واااااااایییییییییییی قلللللللببمممممممممم 🥲🥲🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ چقدر رمانتیک بود این پارت خدایاااا علی چقدر تو خوبییییییی قلبم اکلیلی شد هر خط اسن پارت رو که میخوندم ضربان قلبم بالا پایین میشد... 😇😇😇😇🫠🫠🫠🫠

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💚💙💛🧡🩵🤍❤️🤎💜❤️

    ۲ سال پیش
  • Sedi

    5

    آهان دِ بابا جونمون به لبمون رسید. حرارت از سر و روی این پارت می بارید😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • سارا

    6

    بالاخره بعد یکسال اینا یه حرکتی زدن 😂 خب تبریک به همه

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    واااای عجب پارت هیجان انگیزی،دیگه داشت سکته میکرد تابان بدبخت،قشنگ تلافی تمام خنگ بازی های تابان رو یکجا درآورد علی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    3

    آخی، قشنگترییییومسندصموژدییینن پارت🤩🤩🤩 عاااالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️