قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و هشتاد و یک :
- دیشب اومده ولی الان رفت شهر.
قلبم پایین ریخت. رفته بود که کار را تمام کند.
- کِی رفت؟
- تازه رفت، ده دقیقه شاید هم یهربع قبل.
- باید برم دنبالش.
طوطی با حالتی نگران پرسید:
- چی شده تابان جان؟ داداش علی دیشب که رسید حالش خوش نبود، قد یه گنجیشک شام خورد، زود هم رفت تو رختخواب ولی تا صبح صدای راه رفتنش میاومد، هِی پامیشد میرفت تو حیاط و برمیگشت.
عیوض گفت:
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1حقش بود ضایع بشه