قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و سی و نهم :
دلم برایش سوخت. خوب میفهمیدم چقدر به علی غبطه میخورد و آرزو دارد جای او بود، همینطور که خودم بارها حسرت دخترخالهی علی را خورده بودم که قرار بود همسر او باشد و یک عمر کنارش زندگی کند. چقدر دلم میخواست جای آن دختر بودم. نفس صداداری بیرون دادم و شمس گفت:
- حالا باید وانمود کنیم تو تسلیم شدی. بهادر باید خیالش راحت شه من جوری دستم آلوده شده که حتماً میرم دنبال کشتن شوهرت.
- چطوØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مبینا
1دارم وسوسه میشم دوباره تابانو با شمس شیپ کنم