قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و سی و یک :
به سمت در رفت و دوباره برگشت و به سینی که روی زمین بود اشاره کرد.
- بشین غذات رو بخور جون داشته باشی چون ممکنه مشتریت به اندازهی من صبور و ملایم نباشه. ازت بدجوری کینه به دل داره، بعید نیست بخواد انتقام سختی ازت بگیره!
بیرون رفت و صدای کشیده شدن چفت کشویی و بسته شدن قفل آویز را شنیدم. بیرمق کنار دیوار نشستم و سعی کردم از بین گفتوگوهایی که در جایی دور در جریان بود چیزی بشنوم اما
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ساناز
0🧡💚🤍💛🤎💜🩵💙❤️❤️🩶