پارت بیست و هفتم :

تهام پاهایش را جفت کرده و بشقاب کیکش را روی پاهایش گذاشته بود. پیراهن سفید با راه‌راه‌های مشکی پوشیده و آستین‌هایش تا بالای آرنجش تا خورده بود.
- دیدم خیلی دمغ هستید، برای همین قهوه براتون آوردم. اینم همون کیک دست‌پخت خودمه.
بهنود تیکه‌ای از کیک را با چنگال خورد و جفت ابروهایش بالا رفت. طعمش شبیه کیک‌های کافه‌ای بود.
- تهام تو آشپزی می‌کنی؟
- منظورتون تو رستورانه؟
Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شهناز

    0

    من نفهمیدم پس یاسین چی شد به کجا رفت برادرش اتیش گرفت چی شد

    ۱۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    علیرضا خودشوزی کرد و بعدش رفت به چندین سال بعد و تا انتها معماها حل میشه

    ۱۲ ماه پیش
  • Setareh

    1

    نه درسته که یکم کاراش مشکوکه ولی کار تهام نیست انگار که واقعا تهام توی زمان اشتباهی وارد ماجرا شده...نمیدونم چرا حس میکنم تنها کسیه که بعدا میتونه به بهنود کمک کنه...ولی واقعا یه آدم معتمد اطراف این پسر نیست که ماجرا رو باهاش درمیون بزاره؟

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقا درست گفتی👌👌 هیچکس نیست که بتونه باهاش حرف بزنه یه ارش بود که اونم،،،

    ۲ سال پیش
  • بهاره

    0

    کار تهام عجیب بود و به نظرم بی منطق.

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    کدوم کارش🤔؟

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    تهام از طرف قاتل اومده

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    منم کمی به تهام مشکوکم . کاش بیشتر میذاشتین ......🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠

    ۲ سال پیش
  • ساحل

    1

    تهام چه باحاله ولی منم بهش مشکوکم خیلی عجیبه رفتارش

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    چرا من به تهام مشکوکم

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    بذار جلوتر بازم نظرتو بگو ❤️

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    عجب جایی تموم شد،میذاشتی ببینیم چی نوشته☺️😊

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    امروز به مناسب جشن پارت طولانی هدیه میدم فقط نظر بدین

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    بهنود باید به پلیس بگه ولی من به تهام مشکوکم

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    جلوتر مشخص میشه عزیزم

    ۲ سال پیش
  • دلیا

    1

    خیلی این پارت خوب بود هم اندازش هم قلمتون عالیییی

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • دلیا

    1

    بنده خدا بهنود چه گرفتاری شده این وسط تهام هم کدبانو هست🤣

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    بهنودهمینش کم بودتواین اوضاع ولی بازم اگه به پلیس بگه بهتره که...تهام آچارفرانسه اس منشی گری کم براش😊

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️