هوده به قلم مهدیه سجده
پارت بیست و هفتم :
تهام پاهایش را جفت کرده و بشقاب کیکش را روی پاهایش گذاشته بود. پیراهن سفید با راهراههای مشکی پوشیده و آستینهایش تا بالای آرنجش تا خورده بود.
- دیدم خیلی دمغ هستید، برای همین قهوه براتون آوردم. اینم همون کیک دستپخت خودمه.
بهنود تیکهای از کیک را با چنگال خورد و جفت ابروهایش بالا رفت. طعمش شبیه کیکهای کافهای بود.
- تهام تو آشپزی میکنی؟
- منظورتون تو رستورانه؟
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
ساحل
00تهام چه باحاله ولی منم بهش مشکوکم خیلی عجیبه رفتارش
۴ هفته پیشفاطمه
10چرا من به تهام مشکوکم
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
بذار جلوتر بازم نظرتو بگو ❤️
۴ هفته پیشاکرم بانو
10عجب جایی تموم شد،میذاشتی ببینیم چی نوشته☺️😊
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
امروز به مناسب جشن پارت طولانی هدیه میدم فقط نظر بدین
۴ هفته پیشهانیه
10بهنود باید به پلیس بگه ولی من به تهام مشکوکم
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
جلوتر مشخص میشه عزیزم
۴ هفته پیشدلیا
10خیلی این پارت خوب بود هم اندازش هم قلمتون عالیییی
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم❤️❤️
۴ هفته پیشدلیا
10بنده خدا بهنود چه گرفتاری شده این وسط تهام هم کدبانو هست🤣
۴ هفته پیشستاره
10بهنودهمینش کم بودتواین اوضاع ولی بازم اگه به پلیس بگه بهتره که...تهام آچارفرانسه اس منشی گری کم براش😊
۴ هفته پیش
زهرا
00منم کمی به تهام مشکوکم . کاش بیشتر میذاشتین ......🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠