پارت نود و ششم :

-سلام مهوا جان. خوبی؟
پیچیدم توی خیابون و جواب دادم:
-سلام کوهیار. قربونت تو خوبی؟
صدای خش‌خش برگه با صدای کوهیار هم‌زمان شد:
-ببخشید زنگ زده بودی دادگاه بودم، نتونستم جواب بدم.
جلوی خونه وایسادم و گفتم:
-متوجه شدم. کوهیار می‌خواستم راجع‌به امیرعلی و شکایت و اینا صحبت کنیم. اگر شب وقت داری همدیگه رو ببینیم و صحبت کنیم.
کمی مکث کرد و بعد گفت:
-آره، اوکیم. می‌خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • Biti

    0

    من ترکیب پونه و کوهیار و بیشتر دوست دارم تا مهوا و پندار

    ۷ ماه پیش
  • فاطی

    0

    🤔..ممنون عزیزم

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    واقعا عجیب شد ای کاش پارت هدیه بزارید تا یکم چیزی دستگیرمان بشه

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    خوب بود فکر کنم کار پندار باشه که اونو از مرز رد کنه ای کاش یکم مغز مهوا کار کنه ودنبال کنه وببینم که پندار کجاست وزندگی با پندار یعنی تباهی آخه آدم با یک بی انصاف ودروغگو سخته حتی اگه ادعای عاشق کنه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    چراپندار باید کمک کندامیرعلی فرار کند وچرایه دفعه شیوا با مهوا خوب شد

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️