راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت هجده :
سلام خانم . شما دختری به اسم مژده حکمت میشناسید؟
چیزی توی دلش فرو ریخت. در جا ایستاد و در برابر نگاههای متعجب و پرسشگر هومن با لبانی خشک و نفسی بریده گفت:
- بله... میشناسم. اتفاقی افتاده؟
- من از کلانتری شعبه بیست و دو تماس میگیرم. نسبت شما باهاش چیه؟
قلب نگار حالا توی دهانش میتپید. هومن نگران و کنجکاو با علامت سر پرسید «کیه» اما نگار بی توجه به پرسش او با حالی خراب و کمی مردد ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهاره
0ملوس بود این پارت
۱ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🥰🌺
۱ سال پیشهنگامه
0خیلی قشنگه خسته نباشید 🫶
۱ سال پیشسمیرا
0خوب بود دوست داشتم
۱ سال پیشآسمان
0پس شهاب چی ؟؟؟
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😢🤷♀️
۲ سال پیشباران
0دارم عاشق رمانش میشم
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خوشحالم که دوسش دارید🌺
۲ سال پیشاکرم بانو
2پس شهاب چی میشه؟نمیدونم چراازهومن خوشم نمیاد،شهابو دوست دارم
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😊 شهاب طفلکی من💔💔
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مبینا
0شهاب واقعا مظلومه...کاش نگار قاطعانه بهش میگفت نظرشو