پارت بیست :

صدای تورج تو اتاق پیچید که اجازه میخواست که دایه گفت:
- بفرما تو پسرجان.
وارد اتاق که شد زیر چشمی نگاهی به من انداخت و پرسید.
- حالش چطوره؟
- الحمدالله بهتره فقط تشنه است که اونم دکتر گفته آب بهش ندید
- میگم اتاق مهمان تروتمیز هست دایه؟
- آره تازه تمیزش کردن چطور؟ کسی قراره بیاد؟ آقا مهمان داره؟
تورج مکث کوتاهی کرد و چند لحظه بعد پر از هیجان گفت:
- الان اینجا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.