پارت نوزده :

صاف ایستاد و اندکی درنگ کرد. شیفته همسرش را نگریست و چنان بود که گویی نمی‌تواند از او دل بکند اما مجبور است. بعد با قدم‌هایی بلند بیرون رفت و اعتنایی هم به جیغ‌های رها که نامش راصدا می‌زد، نکرد. با صدای بسته شدن در همه‌چیز تمام شد. تمام امیدها برای خلاص شدن از این وضعیت رخت بربست و تنها وحشتی ماند آمیخته به تنهایی و سکوت.
از پنجره‌ی غبار گرفته‌ی درمانگاه به درختان حیاط خیره شد. تنه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    00

    بوس بهت آراز

    ۴ هفته پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    مرسی که هستی

    ۴ هفته پیش
  • زینب

    00

    😭💗

    ۳ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.