پارت بیست :

واقعی بود. با بهت مچ‌هایش را کمی تکان داد و درد کمی که در آن حاصل آمد نهیب زد که جنون و خیال نیست. فوراً نشست. نور آبی رنگی از پنجره داخل می‌آمد و از کف براق منعکس می‌شد. شماته‌ی ساعت کشدار، عقب و جلو می‌شد. پشت سرش درد می‌کرد. افکارش کش می‌آمد و حال که دستانش آزاد بود باز هم احساس بسته بودن می‌کرد.گویی بندهایی نامرئی هنوز اتصالش را به آن تخت ترسناک حفظ می‌کرد. گویی به تخت نوعی تعلق داشت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    00

    فرق آراز و ارسلان اینه که آراز میخواد رها یه دختر و مستقل و قوی باشه اما ارسلان ترجیه میده که رها از همه چی بترسه تا بتونه کنترلش کنه و کارش راحت تر باشه

    ۳ هفته پیش
  • ساحل

    10

    چقدر دقیق و درست تحلیل کردی واقعا

    ۳ هفته پیش
  • الی

    00

    اصلا نمیشه ادامه نداد...عالیه واقعا

    ۳ هفته پیش
  • لاله

    10

    عالیه دوستش داشتم یه جیزی بیشتر از دوست داشتن.

    ۳ هفته پیش
  • ساحل

    00

    واقعا شخصیت آراز خیلی خاصه ... من عاشق رهام واقعا مب گم هیچکس تا حالا یه شخصیت معتاد رو اینطوری ننوشته

    ۳ هفته پیش
  • زینب

    00

    یه رابطه ای بین اون دختری که صورتش سوخته و آراز هست

    ۳ هفته پیش
  • پناه

    00

    عالی ترین چیزی که میشه خوند یه داستان خاص واقعا عالیه

    ۴ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.