پارت هجده :

با بسته شدن در، رها چشم‌هایش را باز کرد و به طرز احمقانه‌ای سنجید آیا ممکن است آراز مردی باشد که قرار است او را از این شرایط ترسناک برهاند و کمی بعد که منطق بر عواطفش فائق آمد، نتیجه گرفت که حرفی که در مورد تغییر شرایط شنیده است تنها نتیجه‌ی غلیان احساس ترحمی بوده است که هیچ ریشه‌ای در عمل نخواهد یافت.

دکترها اجازه نداده بودند که حقایق به بیرون درز کند اما در زیر لایه‌های این

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    00

    ای کاش بمیری ارسلان اه چندشششش

    ۴ هفته پیش
  • زهرا

    00

    خیلی خاص و قشنگه...عالیه

    ۴ هفته پیش
  • مهتاب

    00

    قشنگترین رمانی که این روزا می خونم....کلا پر هیجانه خیلی عالیه

    ۴ هفته پیش
  • ساحل

    00

    ارسلان خیلی کراشه...اما آراز فکر کنم رو مخه

    ۴ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.