پارت دویست و چهارده :

- باید ممنون کوروش باشم.
اشکم را پاک کردم آهسته پاسخ دادم:
- تو قول داده بودی به کسی چیزی نگی!
صدایش شاکی بود و خبر از حرص درونش می‌داد.
- از نظر من کوروش تو زندگی تو هیچوقت کسی نبوده، فقط تو چشات به اون که می‌رسید کور بود و عقلت پاره سنگ بر می‌داشت.
پتو را درون مشتم فشردم.
- می‌فهمی قراره چی بشه؟
بنای شوخی گرفت با لحن عصبی‌اش تناقض مشهودی داشت.
- هیچی قراره به ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!