آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت نوزده :
با صدای صحبتهای بیوقفهی چکاوک که عزیز را مخاطب قرار داده و یک ریز و در مورد هر چیزی که به ذهنش میرسید حرف میزد، چشم باز کرد. چشمانش از بیخوابی شب قبل میسوخت و سردرد داشت. بیحوصله در رختخوابش نشست و گوشهی هر دو چشمش را با نوک دو انگشت شست و اشاره فشرد. بی فایده بود، دردش آرام نمیگرفت.
رختخوابش را مرتب کنار باقی رختخوابها چید و از همانجا وارد ایوان شد. هوای سرد و نمناک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

طیبه امینی
0سلام و وقت بخیر خدمت نویسنده ی توان مند کاش کمی پارت ها طولانی تر میشد چون خوندن یه پارت ۳ دقیقه بیشتر نمیکشه و انتظار پارت بعدی سخته