هوده به قلم مهدیه سجده
پارت بیست و سوم :
خودش هم نفهمید از بیحوصلگی و سردرد به خانه ملک خاتون رفت یا هنوز تصویر آن لاله گوش روانش را بیخیال نشده بود؛ اما وقتی بشقاب گلدار و پر از نخودپلو با قاب انگشتان حنا گرفته ملک خاتون را دید، ضربانش منظمتر شد.
حاجیبابا از لحظهای که بهنود پا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
سپیده ?
10رمانای زیادی خوندم با تشکر از همه نویسنده ها ولی بعضی از رمان ها واقعا جالب نیستند ولی این رمان جزء رمانهای هست که ارزش خواندن دارن البته هنوز اول داستان هست ولی تا اینجا از قلم نویسنده خوشم اومد🙂👏