پارت بیست و سوم :

خودش هم نفهمید از بی‌حوصلگی و سردرد به خانه ملک خاتون رفت یا هنوز تصویر آن لاله گوش روانش را بی‌خیال نشده بود؛ اما وقتی بشقاب گل‌دار و پر از نخودپلو با قاب انگشتان حنا گرفته ملک خاتون را دید، ضربانش منظم‌تر شد.

حاجی‌بابا از لحظه‌ای که بهنود پا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.