راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت چهارده :
صدای هومن بود که از پیامکهای گوشی نگار کنجکاو شده بود. دستان نگار یخ کرده بود و گلویش مثل چوب خشک شده بود. اصلا مایل نبود ذهنیت هومن برای رابطه ای که در آن لحظه خودش هم هیچ تعریفی از آن نداشت مخدوش شود. هنوز نگاهش به صفحهی روشن لپتاپ بود که لبانش را با رطوبت ملایم زبانش نمناک کرد و با صدایی مرتعش گفت:
- نه. مهم نیست دوستمه. بعدا بهش زنگ میزنم.
همان وقت هومن بی هوا در لپتاپ را بست و صن

لطفا صبر کنید...
مبینا
0با توجه به هدیه هومن به نشر میاد از شهاب پولدارتره و میتونع حامی نگار برای رسیدن به اهدافش باشن و این برگ برنده اشه