پارت چهارده :

صدای هومن بود که از پیامکهای گوشی نگار کنجکاو شده بود. دستان نگار یخ کرده بود و گلویش مثل چوب خشک شده بود. اصلا مایل نبود ذهنیت هومن برای رابطه ای که در آن لحظه خودش هم هیچ تعریفی از آن نداشت مخدوش شود. هنوز نگاهش به صفحه‌ی روشن لپتاپ بود که لبانش را با رطوبت ملایم زبانش نمناک کرد و با صدایی مرتعش گفت:
- نه. مهم نیست دوستمه. بعدا بهش زنگ میزنم.
همان وقت هومن بی هوا در لپتاپ را بست و صن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    با توجه به هدیه هومن به نشر میاد از شهاب پولدارتره و میتونع حامی نگار برای رسیدن به اهدافش باشن و این برگ برنده اشه

    ۳ ماه پیش
  • بهاره

    0

    ماجرا بیخ پیدا کرد همین اول بسم الله!

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🤭خدا به داد برسه

    ۱ سال پیش
کپی شد!