پارت سیزده :

آرش خنده اش را نصف و نیمه جمع کرد و دستش را به نشان سکوت آهسته روی لبانش کوبید:
- چشششم ... فقط جلوی این بنده خدا واسه خانم ستوده تریپ مجنونی برندار، واسه‌ت شر میشه‌ها... از ما گفتن.
نگاهش با معنی خاصی به چهره ی اخم آلود هومن بود وقتی پاکت عکسها را آرام به سینه ی او کوبید. سمت در رفت و قبل از اینکه خارج شود دوباره به طرف او برگشت و با همان صدای آهسته تاکید کرد:
- تو هنوز زنها رو نشناخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    هومن هم به نظر پسر خوبی میاد.

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    😁😄🫠🙃😃😀🙃😉😚🤑😗

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    0

    داره هیجانی میشه

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    👍🏼🥰

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    هنوزم نتونستم بفهمم شهاب وهومن چه ربطی به دخترمون دارن؟

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    نگار و شهاب سالهاست که همسایه هستن و مدتهاست عاشق هم بودند اما هومن کارفرمای نگار در آتلیه عکاسیه و خواستگار نگاره. و البته دوستش داره اما برای کشف روابط این جوانها و حس و حالی که دارن باید رمان رو بخ

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    خسته نباشید👏👏👏

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم🙏🏻🌺

    ۱ سال پیش
کپی شد!