پارت سیزده :

آرش خنده اش را نصف و نیمه جمع کرد و دستش را به نشان سکوت آهسته روی لبانش کوبید:
- چشششم ... فقط جلوی این بنده خدا واسه خانم ستوده تریپ مجنونی برندار، واسه‌ت شر میشه‌ها... از ما گفتن.
نگاهش با معنی خاصی به چهره ی اخم آلود هومن بود وقتی پاکت عکسها را آرام به سینه ی او کوبید. سمت در رفت و قبل از اینکه خارج شود دوباره به طرف او برگشت و با همان صدای آهسته تاکید کرد:
- تو هنوز زنها رو نشناخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    هومن هم به نظر پسر خوبی میاد.

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    😁😄🫠🙃😃😀🙃😉😚🤑😗

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    0

    داره هیجانی میشه

    ۲ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    👍🏼🥰

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    هنوزم نتونستم بفهمم شهاب وهومن چه ربطی به دخترمون دارن؟

    ۲ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    نگار و شهاب سالهاست که همسایه هستن و مدتهاست عاشق هم بودند اما هومن کارفرمای نگار در آتلیه عکاسیه و خواستگار نگاره. و البته دوستش داره اما برای کشف روابط این جوانها و حس و حالی که دارن باید رمان رو بخ

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    خسته نباشید👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم🙏🏻🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️