حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و سی :
سرش را توی دستانش گرفت و صورتش از عصبانیت بر افروخته شد. بار عذاب وجدانش خیلی زیاد بود. از یک طرف سوگل... از یک طرف مرگ مادرم... از یک طرف من و دخترم... برای این که بهش روحیه بدهم گفتم:
ـ انقدر خودتو سرزنش نکن. من نباید با مجید ازدواج میکردم...
لبخند تلخی زد:
ـ مقصر همه این جریانا منم... من به درد زنده بودن نمیخورم الهام. چند بار خودکشی کردم اما هر بار یه جوری نجات پیدا کردم.
Ø
لطفا صبر کنید...

اسرا
0ای بابانیلوفرچرارفته🙏💋💞