پارت هفتم :

هوا تاریک شده بود که با سینی حلوا از خانه بیرون زد و در را پشت سرش بست. میدانست رفتنش به خانه‌ی همسایه با خودش است اما برگشتنش با مژده، دخترک نوجوانی که پر از شور زندگی بود. محال بود نگار را ببیند و تمام شیطنتهای کودکانه‌اش را با کلی آب و تاب کف دست او نگذارد. نگاهی به آسمان سیاه

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    آخه چرا گوش وایمیسه این نگار خانوم😁 کاش حداقل وقتی صدای نزدیک شدنشونو شنیده بود یکم از در فاصله گرفته بود تا طبیعی تر به نظر برسه🤣

    ۷ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    خیلی ممنون که در آن را در نکنه و اینا

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🌺🌿

    ۱ سال پیش
  • ترکفر هستم

    0

    خیلی خوب استاموزنده

    ۲ سال پیش
  • منیر پوروهاب

    0

    موفق باشید و قلمتان مانا

    ۲ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    سپاسگزارم🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • بهاره

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🙏🥰

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اخیی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️