معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت چهل و ششم :
****
ماهیر فنجان خاکستری رنگ را پر از قهوه کرد و دست ماهین داد.ناخوداگاه یاد لیلا وآن شب افتاد.البته که از آن شب تا به الان برای یک لحظه هم لیلا از فکرش بیرون نرفته بود.
ماهین صندلی پشت اُپن را عقب کشید.ماهیر با صدای کشیده شدن صندلی به خودش آمد.
ماهین روی صندلی نشست و همزمان پرسید:
_راستی گفتی کار واجبی باهام داری!
ماهیر هم کنار ماهین نشست.فنجان قهوهش را میان دو دستش گرفت
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
1فرهان عوضی 😒 لیلا یعنی این بچه رو به دنیا بیاری دیگه واقعا نا امیدم کردی🤦🏻 ♀️ اشکالی نداره پسر هم شد اسم اش و بزار ماهیر 😂 فقط امیدوارم لیلا ملک و جلوی مصطفی ضایع کنه بگه که زن عزیزش چه کرده. چون گفته بگد ماهیر و نداشته باشم مصطفی رو هم ازت میگیرم.
۴ ماه پیشHadis
0درسته ماهین از لیلا زیاد دلچرکین بود اما بازم راجع بهش یکم بی انصافی کرد ملک خدا ازت نگذره به نظرم بهترین راه اینه لیلا به باباش بگه همه چیو که حداقل اون کمکش کنه و جلوی بقیه وایسه
۲ سال پیشZarnaz
0فرگل جان صوفیا چیکاره فرهان؟ هرچی فکر میکنم یادم نمیاد 🤔
۲ سال پیشم.ر
1زن پدربزرگ فرهان
۲ سال پیشAa
0ممنون زیبا بود👏🪻
۲ سال پیشساناز
0🤍💚🩶💜💙🤎🧡🩵💛❤️
۲ سال پیشZarnaz
0واییییی یعنی چی میشه 😮🙃عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️💋فرهان با اون کاری که تو کردی تا آخر عمر هرکاری کنی لیلا نمی بخشتت😑
۲ سال پیشنشمین
0فرگل جان واقعا رمانت بی نظیره خیلی دوسش دارم عالی عالی کاش هر روز پارت داشتیم صبر واسه همچین رمانی سخته
۲ سال پیشر
0چقد ماجراشون قشنگه من پارتارو چندبار میخونم عالی نوشتی عزیزم
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
فدات بشم لطفته🥲🤌🌻
۲ سال پیشر
0ای لیلا ای وای ای وای چقد دختر بیچاره جلو پدرش خجالت کشید چقد رو دلم غم نشست براش
۲ سال پیش...
1بازم لیلا سکوت کردن ترجیح داد:)
۲ سال پیشاکرم بانو
1لیلای بیچاره،چقدجلوی باباش خجالت زده شده
۲ سال پیشدنیز
0ملک نسا چی کار کردی الان دیگه خیلی دیره برا پشیمون شدن.امیدوارم فراهان حرف های لیلا رو باور کنه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0مصطفی این وسط کلا سیب زمینی انگار