حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و بیست و دوم :
فصل 55
هنگامه جعبه شیرینی را از دستم گرفت و گفت:
ـ چرا زحمت کشیدی الهام؟ این کارا چیه؟
دستم را روی شکمش گذاشتم و به شوخی گفتم:
ـ برای تو نیست. برای این کوچولوئه.
ـ ای مامان بد جنس!
به پایین نگاه کردم و نیلوفر را اخمو دیدم. به طرف هنگامه رفت و جعبه شیرینی را از دستش گرفت و بازش کرد و یک شیرینی از آن بیرون آورد و دستش داد:
ـ برای توام هست خاله.
من و هنگامه خندهاماÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زینب
2کاش این شکوه یه سکته کنه و فلج بشه بعد بدی هاش در حق عروس هاش بیاد جلو چشم هاش اما بعد که با عروس هاش خوب شد و توبه کرد خوب بشه. هندی بود این پیشنهادم نه؟😆😆😆😆😆