پارت صد و پانزده :

زنگ واحدشان به صدا درآمد. آرش نگاهی به ساعت انداخت. چیزی تا دقایق پایانی آن بیست‌وچهارساعت پرماجرا نمانده بود! در این مدت، فقط دو_سه‌ساعت، آن هم نشسته روی صندلی‌های بیمارستان خوابیده بود.
حامی سمت در رفت و حدس می‌زد چه کسی باشد!
در را که باز کرد، نیما دل‌نگران نگاهش می‌کرد.
- خوبی حامی؟ صورتت چی شده؟
حامی روی گونه‌اش دست کشید و لبخند کمرنگی زد.
- خوبم، چیزی نیست. دØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • یلی

    0

    بسیار بسیار عالیه مرسیی

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    میگه گشتی زشت ترین لباس هارو برام اوردی🤭عالی بود مرسی نگار جونم گل کاشتی ❤️

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    مرسی از همراهی و انرژی شما مهربونم😘🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩶💚❤️💛🩵🤎🧡💙💜🤍

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    بیچاره آرش از همون اولین برخورد از مهوا خوشش اومد ولی مهوا هروقت نگاهش میکنه امیر میبینه ،حالا هم بااین لباسا دیگه رسما امیر شد😭😥

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    حامی تازه میفهمه چه بچه پرروییه آرش😁😏

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    آرش رو خیلی دوست دارم ،فرصت طلب ،زرنگ ودر عین حال بسیار مهربون ممنونم نگار جون ♥️🌹

    ۲ سال پیش
  • هدی

    1

    خدایا چنان کن سرانجام کار...

    ۲ سال پیش
  • پرنیاآ

    2

    آرَش فرصت طلب،چه خوش خوشانشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    ولی برای من هنوزم سخته حامی به این راحتی کوتاه بیاد یه کتک مفصل میزداین جوری ازحامی انتظارداشتم😁

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    اخی بچم ارش کارسختی درپیش داره تامهوابادلش راه بیاد

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    1

    تاحالا گفته بودم ازپسرای پرو خوشم میاد؟😂😆😝😁🙂🤭🤗🦋😭

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    خیلی عشقن😍

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    2

    انتظار داشتم قبول نکنه لباسو ولی نخیر آرش پرو تر از این حرفاس فوری رفت پوشید اومد بیرون هنوز تو هنگم😢😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️