پارت صد و پانزده :

هنگامه پس از چند بوق جواب داد:
ـ الو...
ـ سلام هنگامه جون.
ـ سلام الهام.
ـ حالت بهتره؟
ـ آره اومدم خونه دارم استراحت می کنم.
ـ استراحت مطلق؟
ـ فرید گفته حق ندارم از خونه بیرون برم. معلوم نیست خانم امیدی بهش چی گفته. حتی یه متخصص زنان هم باهاش حرف زده.
ـ به حرفشون گوش بده. بدت رو که نمی‌‌خوان.
ـ تو خونه دیوونه می‌‌شم.
ـ بهت سر می‌‌زنم. نترس! زندانی نمی‌‌Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    سلام چرا پارت ۱۱۶ زده رایگان شد ولی باز نمیکنه

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. مشکلش حل شد.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    4

    الهی مجیدگناه داره🙏💋💞

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💘

    ۲ سال پیش
  • سودا

    1

    ❤️✨

    ۲ سال پیش
  • اوا

    0

    ❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️