اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت هجده :
حمید به کنارم آمد... هیچ صدایی نبود غیر از صدای نفسهای حمید و صدای شانه زدن من روی گره های فـــرش.
ـ صحرا تو به خاطر من اومدی اینجا؟! به خاطر من؟!!
جوابش را ندادم.
ـ چرا به من نگفتی؟ چرا بهم پیام ندادی؟!
نیشخندی زدم.... سریع یادش آمد که بلاکم کرده بود.
ـ خوب زنگ می زدی. چرا بهم چیزی نگفتی؟!
وحید به حرف آمد و گفت:
ـ تو دیگه اونور آب بودی؛ مامان و بابا و سعید ازش خواستن کارÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
عالی
0عالی
۲ سال پیشیسرا
1عالی
۲ سال پیشیسرا
0عالی
۲ سال پیشاسرا
0ای ویل ای ویل به وحید
۲ سال پیشنرگسی
0عالی بود
۲ سال پیشنرگسی
0عالی بود
۲ سال پیشمنیره
0واقعا عالیه
۲ سال پیشنرگس
0عالی بود
۲ سال پیشمیم
0همتو بیست👍👍
۲ سال پیشسمیه
0تا اینجای قشنگ بود
۲ سال پیشعالی
1عالی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

گلی
0خوبه