پارت نهم :

حمید خانواده اش را در این اوضاع رها کرده بود و حالا پی خوش گذرانی خودش بود و سعید پا به پای این خانواده می آمد زحمت می کشید و دم هم نمیزد.

حوصله ی اخم و تخم و زخم زبان شنیدن نداشتم اما باید کمک می کردم تا این قالی زودتر تمام شود؛ روزها همراه آ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.