پارت صدم و دوازده :

تلفن زنگ می‌‌خورد. گوشی را برداشتم و جواب دادم. در همین هنگام یک مریض بد حال آوردند و هنگامه به طرفش رفت. دقایقی بعد هم گروه پزشکی از راه رسید و مریض را به اتاق عمل انتقال دادند. ساعت یازده بود که فشار کار بالا رفت. اینقدر کارها زیاد شد که فکرم از حال و هوای مهشید و نیلوفر بیرون آمد و درگیر کارها شدم. تا ساعت دو به غیر از وقت ناهار یک ریز کار کردم. یا تلفن جواب دادم و یا با همراهان بیمارها سر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    سلام نویسنده عزیز ۱موضوع مهم شما می خواستم بگم کسی که باردار باشه یا عادت *** طلاق خونده بشه واسشون باطله یعنی بازم زن و شوهر هستن

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. الهام زمانی که باردار بود طلاق نگرفت. مجید به مانی فرهی وکالت انجام طلاق رو داد. الهام هم بعد از به دنیا اومدن دخترش اقدام به طلاق کرد. جزئیاتش رو در داستان مطرح نکردم.

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    0

    چقد طفلیا گناه دارن 😢😢

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    نمیشه به مهشیدبگه کیه ولی حامدنفهمه 🙏💋💞

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    راز سنگینیه و الهام نمی‌تونه به مهشید اعتماد کنه💞

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    سلام مرسی نویسنده جون عالی عالی من حس نیلوفر رو درک میکنم چون من پیش زن عمو بزرگ شدم ومادرم رو حتی به اسم صدا میکردم بعد ۱۹ سال سن که میشه اولین روزهای بعد ازدواج به مادر مادر گفتم

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیز. تشکر. بله دقیقا همینطوره. بچه با هر زنی بزرگ شه بهش انس پیدا می‌کنه و اون زن رو مثل مادر خودش می‌بینه مثل رابطه شما با زنعمتون و رابطه نیلوفر با مهشید💞

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.