پارت صد و سیزده :

پله‌ها را بالا رفتند. وارد سالن که شدند، خبری از مهوا نبود. دخترک از شرم و هراس روبه‌رو شدن با حامی، به اتاقش پناه برده بود. می‌دانست وقتی حامی برگردد، از همه‌چیز خبر دارد و واکنشش برای او غیرقابل پیش‌بینی بود. روی تختش نشسته بود و زانوهایش را بغل گرفته بود. صدای باز و بسته شدن در را که شنید، تپش‌های قلبش بالا رفت. چند لحظه‌ای در سکوت گذشت و صدای بسته شدن در اتاق حامی را شنید. طولی نکشیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    1

    آرش هم کارآگاهیه برا خودش😄

    ۲ سال پیش
  • هدی

    1

    مهوا چقد باید سیلی از روزگار بخوره بیچاره کبود شد فک نکنم دیگه جا داشته باشه

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    بیچاره مهوا با چند تا موضوع کنار بیاد ،دلم براش خیلی می سوزه ،آرش رو هم خدا براش رسونده ،ممنونم نگار جون ♥️🌹💔

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    3

    دقیقا همونی شد که گفتم ولی من با آرش موافقم یچیز این وسط درست نیست و تمام ماجرا هم این نیست

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    3

    حامی چقدرساده است که حرفای عجوزه روباور کرده یادنامادری سیندرلا افتادم😂

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    3

    یعنی چه رازی که توران بچه ای که خودش بادستای خودش بزرگ کرده بخواداین بلا سرش بیادخیانتی نکرده پدر مهوا یه قضیه دیگه پشتشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    5

    حامی وارش چشم دیدن همونداشتن حالاباهم دارن مشکلات مهواحل میکنن اخ که جای حنانه چش سفید خالی ببینه ارش چطوربفکرمهوا

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    اخ مهواچطوراین همه اتفاقویه شبه باورکنه بازم مثل همیشه ارش خان قراره مشکلات حل کنه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    بقول ارش یه جای کارمیلنگه 🤔من قصه ای که توران سرهم کرده روباورنمیکنم

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    مهوا خواهر ناتنی هم نیست احتمالا ،شایددخترعمویادخترعمه باشه، پدر مادرش ازدست داده، چون ازتوران بعیده فقط باسردی رفتارکنه تا میتونست زجرش میداد

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    به نظرم اینکارتوران برمیگرده به بدجنسی هادی ببین اون دیگه چی بوده توران تحملش نکرده جدا شده ولی باز محبور شده برگرده و مقصرش هم مهوا میدونسته

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    ممنون بانو🤗

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    3

    آرش دیگ نمیتونه دوری مهوا رو تحمل کنه پرو پرو میگه منم بیام نمیتونم صبر کنم تاصب😂😍😂💖 دیگه مهوا رو ول نمیکنه عکسشم که فک کنم همش باهاشه زوم میکنه رو چشاش😁🤭😚😆

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    2

    این توران چه نفرتی داشته از مهوا دلیل نمیشه چون دختر خودش نیس این کارو بکنه که

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    3

    مادرواقعیش یعنی کجاست چرانگشته دنبال بچش واقعا عجیبه البته اگه راس باشع

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️