پارت صد و نهم :

دکتر شهریار کاملاً مسئله صحبت با هنگامه یادش رفته بود و درگیر نیلوفر و کارهای با مزه‌‌اش شده بود. در حالی که به پشت او نگاه می‌‌کرد که می‌‌رفت، گفت:
ـ ای جاسوس دو جانبه!
و رو به من گفت:
ـ به کی رفته این دختر کوچولوی شیطونت؟
لبخند زدم. دکتر نمی‌‌دانست همه این کارهای نیلوفر به خود من رفته. حتماً تنها چیزی که احتمال نمی‌‌داد، شباهت رفتارهای نیلو به من بود. هنگامه را دیدم Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    لایک ها۱۲هزارتاشدن که باعث خوشحالی واینکه مهشیدحتمی میخادالهام باحامدمزدوج بشه 🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم اسرا جان💖🙏بله حدستون درسته👌🌹

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی مرضیه جونم 💋❤️کاشکی مجید بیاد دلم براش تنگ شده ❤️😥حامد خیلی مغروره دوستش ندارم🤦 ♀️🥺دلم برای مهربونی مجید تنگ شد❤️😥

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    الهی♥️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    هوراااا 😍💃

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️