حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و نهم :
دکتر شهریار کاملاً مسئله صحبت با هنگامه یادش رفته بود و درگیر نیلوفر و کارهای با مزهاش شده بود. در حالی که به پشت او نگاه میکرد که میرفت، گفت:
ـ ای جاسوس دو جانبه!
و رو به من گفت:
ـ به کی رفته این دختر کوچولوی شیطونت؟
لبخند زدم. دکتر نمیدانست همه این کارهای نیلوفر به خود من رفته. حتماً تنها چیزی که احتمال نمیداد، شباهت رفتارهای نیلو به من بود. هنگامه را دیدم Ú
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم اسرا جان💖🙏بله حدستون درسته👌🌹
۲ سال پیشZarnaz
1عالی بود مرسی مرضیه جونم 💋❤️کاشکی مجید بیاد دلم براش تنگ شده ❤️😥حامد خیلی مغروره دوستش ندارم🤦 ♀️🥺دلم برای مهربونی مجید تنگ شد❤️😥
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
الهی♥️
۲ سال پیشZarnaz
0هوراااا 😍💃
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0لایک ها۱۲هزارتاشدن که باعث خوشحالی واینکه مهشیدحتمی میخادالهام باحامدمزدوج بشه 🙏💞💋