پارت چهارم :

خسرو


چراغ‌‌ها را روشن مى‌کنم. نگاهى به محوطه‌ى خالى کارگاه و نگاهى به عمران مى‌اندازم. مى‌خواهم نظرش را توى اولین نگاه بفهمم.

ابرو بالا مى‌اندازد: عالیه! بزرگ‌تر از اونیه که فکر مى‌کردم.

ــ آره؛ کوچیک‌تر از اینم کارم رو ر ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!