پارت هشتاد :

کوبه در که به صدا درآمد اول صدایش را توی گلو صاف کرد و بعد به استقبال بانو رفت. با لبخندی به لب در را به روی او باز کرد. دختری توی یک پیراهن کوتاه شیری رنگ مقابلش ایستاده بود که موهای قهوه‌ای و طبیعی‌اش را روی شانه‌هایش رها کرده بود.
- سلام!
لبخندی روی لب‌های بزرگش بود و ستایش هم لبخندی زد.
- سلام! بفرمایید تو! خیلی خوش اومدید.
بانو چند قدمی به داخل برداشت و صدای پاشنه‌های ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    منوچهر سورن و شکنجه میداده؟؟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منوچهر سورن رو می‌پرسته 😏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    چه دلگیر وقتی وارد سیاهی میشی راه برگشت وجود ندار و حتی قوانینی برای خودش دار که برای تو بعضی چیزا ممنوع میشه مثل عشق که شاید همین اتفاق برای سورن پیش اومده 😪

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقاً همینطوره 🥺 وارد این راه شدن و باید تا آخرش برن💔

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    2

    اولا فکر میکردم سهند کاملا بیگناهه وسورن براش پاپوش درست کرده ولی معلومه ی گندی زده که خودش هم پشیمونه وحتما به خاطر همینه که اینهمه وقت بینشون جدایی اتفاق افتاده💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قطعا که هیچکس سفید مطلق نیست....😔سهند هم از بس فشاری شده بود یه چیزی گفت منتها به فکرشم نمی‌رسید که با حرفش سورن رو به فنا بده💔

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    1

    وای تیپ سهندو گفتی یاد این آهنگه افتادم آقامون جنتلمنه🤭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا جنتلمن شده😁

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    2

    ستایش تو که پول زیادی نداااشتی.چیشدددد😂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از خود بی خود شد🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنون که این کاراکترمو این همه دوست داشتی🥺💚 میکائیل توی رمان مهمیزها حضور خیلی پررنگ تر و بیشتری داره🤩

    ۲ سال پیش
  • S

    3

    شدیدا کنجکاو شدم بدونم قضیه اون خونهه چی بوده...مطمئنم به نیلی ربط داشته که سورن اینقد کینش شتری شدههههه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا کینه شتری گرفت از سهند.... جریان خونه رو در مهمیزها خواهیم فهمید...🤩

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    4

    تو این پارت دلم برا سورن سوخت اون بیچاره هم پاسوز منوچهر شد 🥺💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره پارت دلگیری بود برای سورن... حتی ستایش هم یه جوری شد واسه داداشش🥲

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    4

    تو این پارت سورن خیلی مظلوم دیده شد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    من هی گفتم دوسش داشته باشید...🥺

    ۲ سال پیش
  • هدی

    4

    خداروشکر که سهند به آرامش رسید

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خداروشکر که الحمدلله 😆

    ۲ سال پیش
  • هدی

    1

    شاید حمله ای که به ویلا شد کار بابای سورن باشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عه عه عه... نکنه؟؟😨

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    5

    💙🩶🧡💛💚🩵🤍💜🤎❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • Fafa

    7

    بفرما عزیزم تمام کامنت ها رو لایک کردم برات... بخاطر سورن ک گناه داشت

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فدای تو مرسی🤩

    ۲ سال پیش
  • Fafa

    9

    سلام آزاده جون خوش قلمم... نمیدونم چرا برای اولین بار دلم برای سورن سوخت دیگه ازش بدم نمیاد😮 💨

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام جانم. به خاطر اینکه توی مهمیزها به شناخت از منوچهر رسیدی😔و باز هم قراره برسی! دوستانی که دومینو رو فقط خوندن هنووووزم نمی‌دونن منوچهر تا چه حد می‌تونه بد ذات باشه

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    7

    بنده خدا سورن هم فک کنم یجورایی بد پاش گیره با منوچ روانی😒😒😒

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی اینطوریه؟ بنده خدا...😔💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️