پارت هفتاد و هشتم :

تهمینه اصلاً درک نکرد! یک لحظه هاج و واج از این واکنش مانده بود... به دنبالش توی اتاق رفت و اخم آلود نگاهش کرد.
- هیچ معلوم هست تو چته؟ واسه چی اینجوری رفتار می‌کنی؟
ستایش داشت شال آبی رنگش را تا می‌زد که دستانش از حرکت ایستادند. نگاهی به مادرش انداخت و بعد یکی از کشوهای دراور را بیرون کشید.
- ستایش با توام دختر! یه چیزی بگو دیگه...
- مامان تو واقعاً... واقعا از این یارو خوشت میا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چیپسی

    0

    چقدر به حس این پارت ستایش نیاز دارم. دلم میخاد بعد مدتها اشوبی که دارم قلبم اروم شه 🫠

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    2

    چه خوشحال هم شد من فکر میکردم کلی ناز بیاره☺️

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه دیگه ده سال انتظار جایی برای وقت تلف کردن نمی‌ذاره🤭

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    1

    ستایش چرا اینقدر ضایع بازی در میاری🤦🏼 ♀️

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😆

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    بالاخره دارند به هم میرسن اونم بدون هیچ مانعی پس مبارک 👰🦋

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تبریک به من، تبریک به تو، تبریک به همه🤩

    ۱ سال پیش
  • Fafa

    1

    سلام آزاده جون خوش قلمم...چقد قشنگ بود این. پارت قشنگ اون حس خوب ستایش رو درک کردم مرررسی بخاطر قلمت

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام جانم خواهش می‌کنم🤩💚

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    3

    یجوری از ترکیه پا شد اومد ایران من گفتم لااقل یه ذره ناز و ادا میاد برا سهند😅😅

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه دیگه ده سال گذشته حوصله ناز و ادا نداره😂😂😂ولی از بین دخترای من فریال و نیلی ناز و ادا دارن🤭فعلا نیلی تازه اوکی شده...

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    4

    فریال و نیلی فقط ناز دارن.ولی اونی که پدرِ پدرجد فرهادمیرزا رو درآورد تا اوکی بده گلشن بود😅😅😅دلم تنگ شد براشون 🥲

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد واقعا بدبخته😂اون از زن بد اخلاقش اونم از برادر زن رو مخش

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    لحظه ی وصال نزدیکه😍

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بسیار نزدیک🤩

    ۱ سال پیش
  • # تابان#

    0

    من از پارت اول تا اینجا رو تو یک هفته خوندم از بس کنجکاو بودم و واقعا هم عالیه 🥰🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به🥰💚امیدوارم تا انتها ازش لذت ببری

    ۱ سال پیش
  • نهال

    0

    اِوا..پس کو ناز و اداهات ستایش؟من گفتم سهند بیچاره راه درازی در پیش داره که انگار الهی شکر نمیخوای زیاد منتظرش بذاری

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه بابا بعد ده سال دیگه ناز و ادایی مونده مگه😁

    ۱ سال پیش
  • نهال

    1

    عروسی در پیش داریم هوررررررا لباس چی بپوشیم😁😁

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یکی از سوال های بی جواب تاریخ...

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    نه از اون سر و صدا کردنش نه از این ذوق کردنش😕💜💜💜

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آخه هدایتی داریم تا هدایتی....😆

    ۱ سال پیش
  • S

    1

    فاز ستایشو درک نمیکنما نه به اون توپیدناش نه به این اکلیلی شدناش🦖

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اون توپیدنش نمک زندگی بود😆یهو جا خورد از عقب نشینی سهند. الان چی کار کنیم؟ هر چی بگی همونه! دعواشون بندازم؟🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • S

    1

    نه دیگه گناه دارن به اندازه کافی سرویس شدن😂😂

    ۱ سال پیش
  • سهیل

    3

    این پروانه های نامرئی روی گونه رو برا همه تون آرزومندم🧚 ♀️

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وااااییییییی😍😍😍آرزوی جذاب و مرتبط با رمان😏💚

    ۱ سال پیش
  • سهیل

    0

    ❤️ 🩹💖💝

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    چه قندی هم تو دل ستایش آب شد حلا وقت لباس خریدن بودین که عروسی داریم تو راه مرسی آزاده جونم

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی از همراهی تو😍💚 واسه لباس بدوییم بریم اف ام مزون ببینم نظر فریال چیه😍

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    بلخره دارن به هم میرسن 😍😍😍🤎🩵💚🧡💙❤️💛🩶💜🤍

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خب... شاید!😏

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!