پارت هفتاد و پنجم :

ـ این حرف ها رو نزدم که حرص بخوری بچه. برو خونه حواست به دایی و زن داییت باشه. خودتم خوب استراحت کن، فردا از ظهر می تونی بیای اینجا پیشش. اصلا براش یه غذای خونگی خوشمزه بپز، می دونی طاها چقدر شکموئه، امروز با مزه کردن غذای بیمارستان کلا روحیه اشو باخته بود.
با حرف های امین قانع می شوم، الحق که مدیریت بحرانش عالی بود، یک جوری تنها با من، دایی و زن دایی حرف زد و قانعمان کرد که دیگر هیچ کدا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️