اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و دوم :
با دیدن امین به سرعتم می افزایم و صدایش می کنم و تا رسیدن به او چند باری پایم پیچ می خورد و نزدیک است روی زمین بیوفتم، امین که می بیند من حسابی دست و پایم را گم کرده ام به سمتم می آید.
بهم که می رسیم، هر دو حرفی نمی زنیم و فقط در چشمان هم خیره شده ایم، می خواهم سوالی بپرسم اما انگار از بدو تولد لال بوده ام که حالا زبانم به گفتن حرفی نمی چرخد.
امین دستی به صورتش می کشد و آرام و با ملاحظه

لطفا صبر کنید...

درسا
1عالی بود خیلی خوی بود بسیاز زیبا