پارت هفتاد و یک :

ـ نخیرم، به خاطر تمام زحماتی که این مدت امین برات کشیده، براش دعا کردم تا خدا آدم های خوبی مثل خودش سر راهش قرار بده.
امین که مشغول تکه کردن سهم کیکش بود با این حرف من، سرش را بلند کرد و در ابتدا با کنجکاوی و بعد قدر شناسی نگاهم کرد و دست آخر پس گردنی هم نثار طاها کرد.
طاها شاکی دست روی گردنش می گذارد.
ـ منو دیگه چرا می زنی؟
ـ این بچه نصف توئه، یه جوری در حقم دعا کرد که تو میمون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • وکیلی

    0

    امین وبرفین

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    0

    طاها چیزیش شده؟؟ 🥲

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️