اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و یک :
ـ نخیرم، به خاطر تمام زحماتی که این مدت امین برات کشیده، براش دعا کردم تا خدا آدم های خوبی مثل خودش سر راهش قرار بده.
امین که مشغول تکه کردن سهم کیکش بود با این حرف من، سرش را بلند کرد و در ابتدا با کنجکاوی و بعد قدر شناسی نگاهم کرد و دست آخر پس گردنی هم نثار طاها کرد.
طاها شاکی دست روی گردنش می گذارد.
ـ منو دیگه چرا می زنی؟
ـ این بچه نصف توئه، یه جوری در حقم دعا کرد که تو میمون
لطفا صبر کنید...

وکیلی
0امین وبرفین