اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت شصت و هشتم :
آن قدر محکم یکدیگر را در آغوش گرفته ایم که انگار می ترسیم بار آخر باشد و دیگر فرصت در آغوش گرفتن یکدیگر را نداشته باشیم.
بعد از اینکه از هم فاصله گرفتیم صورتش را میان دستانم می گیرم و با دقت به زخم های صورتش نگاه می کنم.
اولین زخم که چشمم می بیند، شکستگی بینی اش است.
سرم را جلو می برم و بوسه ای بر زخمش می زنم و بعد زخم کنار پیشانی اش را که طاها فاصله ی میانمان را به صفر می رساند ول

لطفا صبر کنید...

هانیه
0بدبخت و به زور خوابوند طاها 😁😂😂