اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت شصت و هفتم :
نگاه سنگین یک سری از اقوام را روی خودم حس می کنم و سعی می کنم زیاد با طاها حرف نزنم تا بیشتر از این توجهات را به سمت خودمان جلب نکنم.
اما نگاه خصمانه ی پریسا، زن دایی طاها را هیچ رقمه نمی شد، نادیده گرفت.
اما دخترش نازنین مثل دیدار قبلی مان خونگرم به استقبالم آمد و می توانم بگویم از تمام اقوام زن دایی زلیخا، تنها کسی که من را آدم حساب کرد، فقط نازنین بود.
اکثر جوان ها سعی دارند با
لطفا صبر کنید...

سما
1بهترین رمان