پارت بیست و دوم :


دم پنجره ایستاده بودم و سومین لیوان چایم را می‌نوشیدم و به حرف‌هاش فکر می‌کردم. چقدر من احمق بودم. چقدر او بی‌رحم بود! اما صدایی ته دلم مرا امیدوار نگه داشته بود. یک صدای احمق‌تر از من! چرا حرف‌هایش را باور نمی‌کردم؟ انگار به زور می‌خواستم او ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.