آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت ده :
پوزخندی روی صورتش نشست و کرخت از جا بلند شد. بیتوجه به دختری که همچنان برجا مانده بود، سمت صندوق رفت و بیحواس حساب میز را پرداخت کرد. هیچ چیزی جز چهرهی غرق خون سامان در سرش نبود. حتی وقتی پروانه مقابلش سبز شد و با دلخوری گفت:
_ مهمون من بودی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

باران
0مگه سروین چشه؟!