ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت بیست و ششم :
داشتم به خونهها نگاه میکردم. شاید روز اول اصلا فکرشم نمیکردم چه جنایت کارا و بیوجدانهایی اینجا زندگی میکنن. چهطوری میشد باعث مرگ یکی شد، یکی رو سنگسار کرد، بعد با آرامش زندگی کرد؟
چهطوری به این درجه از پستی رسیدیم ما انسانها؟
با شنیدن اسمم به عقب برگشتم.
-خانم وکیل، خانم وکیل!
تو این روستا بهجز من وکیل دیگهای نبود، بود؟پس صد درصد با منه.
به دختر جوا
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
Zarnaz
00مرسی بابت دوتا پارتیذکه گذاشتی❤️❤️