پارت بیست و ششم :

داشتم به خونه‌ها نگاه می‌کردم. شاید روز اول اصلا فکرشم نمی‌کردم چه جنایت کارا و بی‌وجدان‌هایی اینجا زندگی می‌کنن. چه‌طوری می‌شد باعث مرگ یکی شد، یکی رو سنگسار کرد، بعد با آرامش زندگی کرد؟
چه‌طوری به این درجه از پستی رسیدیم ما انسان‌ها؟
با شنیدن اسمم به عقب برگشتم.
-خانم وکیل، خانم وکیل!
تو این روستا به‌جز من وکیل دیگه‌ای نبود، بود؟پس صد درصد با منه.
به دختر جوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    00

    مرسی بابت دوتا پارتیذکه گذاشتی❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • سیتا

    10

    یعنی باز میخواستن مهوا رو بکشن مگه چی کارشون کرده چه دیوانه هستن مردم اون روستا

    ۱ سال پیش
  • طنین

    20

    ممنون بابت پارت طولانی😍🥰

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.