پارت بیست و ششم :

داشتم به خونه‌ها نگاه می‌کردم. شاید روز اول اصلا فکرشم نمی‌کردم چه جنایت کارا و بی‌وجدان‌هایی اینجا زندگی می‌کنن. چه‌طوری می‌شد باعث مرگ یکی شد، یکی رو سنگسار کرد، بعد با آرامش زندگی کرد؟
چه‌طوری به این درجه از پستی رسیدیم ما انسان‌ها؟
با شنیدن اسمم به عقب برگشتم.
-خانم وکیل، خانم وکیل!
تو این روستا به‌جز من وکیل دیگه‌ای نبود، بود؟پس صد درصد با منه.
به دختر جوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    مرسی بابت دوتا پارتیذکه گذاشتی❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    1

    یعنی باز میخواستن مهوا رو بکشن مگه چی کارشون کرده چه دیوانه هستن مردم اون روستا

    ۳ سال پیش
  • طنین

    2

    ممنون بابت پارت طولانی😍🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️