چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت پنجاه و نهم :
در سکوت وهمآور زندان صدای قدمهایش همچون ضربآهنگی منظم در فضا میپیچید. زندان با دیوارهای سرد و بیروحش، همچون آینهای بود که انعکاس تلخ واقعیت را به او نشان میداد. هر چه بیشتر پیش میرفت، هجوم خاطرات تلخ و صحنههای دلخراش بیشتر بر قلبش سنگینی میکرد. میلههای سرد بیرحم شبیه هیولایی افسارگسیخته بودند که به کمین انسانها بودند.
در راهرویهای پرپیچوخم زندان با قدمهایÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
همه چیز ممکنه
۲ سال پیشفاطی
0این شغلا چقدر سخته بخوای قاتل پیدا کنی..گره رو گره..نویسنده جون مارو دق نده برو سر اصل مطلب😁
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
چشم😁
۲ سال پیشAa
1جالب بود سپاس👏🌹
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنون از شما ❤️
۲ سال پیشزهرا
1داستان حول محور چندتا آدم عقده ای میگرد به نظرمن علت اصلی این قتل ها عقده که مهیار که رمبو
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
احتمالش هست
۲ سال پیش.
0.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0ممکنه همه اینازیرسر مهیارباشه؟