چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت پنجاه و هشتم :
در فضای سنگین و مشوش بازداشتگاه، داریوش را برای چهرهنگاری بردند. صدای قدمهایش بر روی کفپوش سرد و فلزی همچون ضربان قلبی مضطرب در راهرو طنین انداخته بود. هر قدمی که برمیداشت گویی به سوی سرنوشتی نامعلوم و تاریکتر نزدیکتر میشد. سایههای بلند و کشیدۀ دیوارها همچون شبحهایی بیصدا او را دنبال میکردند.
تردید در جانش رخنه کرده بود؛ اگر قاتل او را هم به سرنوشت کسری مبتلا میÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
خدا نکنه🫠
۲ سال پیشاکی
0جالب شد امیدوارم قاتل اصلی زودتر پیداشه
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بهزودی❤️
۲ سال پیشAa
0👌👌👏👏👏
۲ سال پیشلیلا
1خداکنه به یه چیزی برسن
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ای کاش
۲ سال پیشاکرم بانو
1خداکنه از همین تصویربه یه جاهایی برسیم
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
🥹🤲🏻
۲ سال پیشفاطی
0وقتی رمان و میخونم ریتم قلبم عجیب تند میزنه..تا میرم غرق بشم تو رمان پارت تموم میشه..ممنون عزیزم منتظر پارت بعدی می مونم
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
خوشحالم که چنگار رو میخونید و دوستش دارید
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
0افرین داریوش👏 ولی نکنه داریوش رو بکشن؟؟