ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت نود و دوم :
سر سفره نشسته بودیم و نیمرو میخوردیم که پندار بیمقدمه گفت:
-مهوا امروز کجاها قراره بریم؟ چیکارا کنیم؟!
برگشتم و لقمهای که تو دستم بود و گذاشتم تو پیش دستی مقابلم و با تعجب گفتم:
بریم؟ کجا؟ مگه کار مشترک داشتیم؟!
پندار جا خورد، اما چیزی بروز نداد. یهکم از چایششو خورد و گفت:
-گفتم شاید نیاز داشته باشی همراهت باشم.
لبخندی زدم و گفتم:
-نه بابا! کارای امروزم تن

لطفا صبر کنید...

الناز
0هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تر از تازه تری میرسد پسرم دارهههه؟؟؟؟ جم تی ویه مگه؟؟؟؟