پارت دویست و هفتم :

نگاهی به گارسون انداختم.
- دو پرس جوجه با تمام مخلفات...
گارسون در تبلتش سفارشاتمان را ثبت و دور شد.
نگاه حنا همچنان به بیرون بود و نگاه من به او ...
باید حرف می‌زدیم، من زمان زیادی نداشتم و اول هفته‌ی بعدی باید برمی‌گشتم. نیاز به این داشتم که هرچه زودتر سنگ‌هایمان را باز کنیم تا تکلیفمان مشخص شود، نیاز داشتیم حتی حرف‌هایمان را باهم یکی کنیم که کسی به صوری بودن ازدواجمان ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!