پارت دویست و ششم :

برای یک لحظه در دلم یاد سکانس‌های هالیودی افتادم، این‌که حنا مرا غال بگذارد و به بهانه‌ی سرویس رفتن فرار کند.
با سماجت خط بطلان بر روی این خیال مزخرفانه‌ام کشیدم. منکه او را به زور برنگردانده بودم، تصمیم نهایی را خود حنا گرفت، خودش حرف از برگشتن به رامسر زد. دقایق پشت سرهم سپری می‌شد و من هم با استرسی که چاشنی‌اش ذوق و اشتیاقی ملموس بود قدم رو می‌رفتم.
نگاهی به ساعت انداختم، د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!